بازگشت>>

صفحه اصلی

نمایش تمام صفحه

 

لیبرالیسم و حوزه های خصوصی و عمومی 
 

در شروع لیبرالیسم کلاسیک، مفاهیم حوزه ی خصوصی و حوزه ی عمومی فقط در ابعاد سیاسی و اقتصادی آن مطرح بود. یعنی در اقتصاد، حوزه ی خصوصی به معنی مالکین املاک و بنگاه های اقتصادی و افراد اقتصادی(بازار) بود. حوزه ی اقتصادی عمومی به معنی مالیاتی که دولت می گرفت و هزینه های دولت که قرار بود دولت حداقلی به معنای «نگهبان شب» آن باشد، مهمترین هزینه های عمومی بود.

در اخلاق و سیاست چیزی به عنوان حوزه ی خصوصی وجود نداشت، زیرا فرض بر آن بود که ارزش های اخلاقی واحدی حاکمند یا باید حاکم باشند. مفهوم مدرن ملت که در اروپای مدرن سر برآورد و تبدیل به خدایی جدید شد، خود به معنی سلطه ی سیاست بر حوزه ی عمومی و فقدان یا کم اهمیت بودن حوزه های خصوصی در این زمینه بود. آزادی های سیاسی افراد به معنی انتخاب بین احزاب مختلف یا تاسیس حزب جدیدی بود که همه بر اساس تقدس «ملت» و «حکومت ملی»، قرار داشت.

اولین حوزه ی خصوصی خارج از حوزه اقتصاد، در هنر شروع شد. آنگاه با شروع امپرسیونیسم و تعدد مکاتب هنری، وحدت پیشین از بین رفت و ملاک هنری، غیر هنری یا ضد هنری نیز به تدریج از میان برخاست. به دنبال هنر، در اخلاق حوزه های خصوصی شروع به رشد کردند و شرایطی را ایجاد کردند که جامعه عملا تکثر اخلاقی را پذیرفت وفقط در دو سه دهه ی اخیر بود که به این تکثر جنبه ی قانونی بخشید. با ایجاد تکثر هنری و سپس اخلاقی، تکثر سیاسی نیز پیش آمد گرایش های متفاوت هنری و اخلاقی موجد حوزه های سیاسی خصوصی شدند که البته تا دو دهه ی آخر قرن بیست از به رسمیت شناختن آنها خودداری می شد. حوزه های خصوصی سیاسی که بدین ترتیب ایجاد می شدند نه ملیت محور بودند ونه مقدس های سکولار پیشین را به رسمیت می شناختند. نهایتا فلسفه نیز با ورود به عصر پلورالیسم، از موضع مونیستی پیشین خود فاصله گرفت بدین ترتیب فلسفه که همیشه بر بنیادهای عام متکی بود و همیشه دست در کار بنای نظام هایی مبتنی بر آن بنیادها بود، تبدیل به فلسفه های شیوه های متفاوت زندگی شد

 

 

بازگشت>>