بازگشت>>

 

آزادی

 

به روایت روشنگری

 

 

فیلسوفان عصر روشنگری تصوری کاملا متفاوت با تصور ما از آزادی داشتند. برای آن ها آزادی همانند قوانین طبیعی نهفته در طبیعت جهان(جهان کبیر) و طبیعت آدمی(جهان صغیر) بود. در واقع در آن زمان مفهوم قوانین طبیعی یا نوامیس طبیعی دگرگون شده بود. مفهوم قرون وسطایی نوامیس طبیعی عبارت بود از جهانی سلسله مراتبی که هرکسی نیز در جایی از آن قرار داشت. طبیعت بر اساس سلسله مراتبی عمل می کرد و عرش اعلا در آن بالا همراه با فرشتگان وقوانین ارسطویی که معتقد بود هر چیزی به سوی اصل خویش روان است در ثبات دائمی بود.

 

اما در این زمان مفهوم قوانین طبیعی نه بر مرکزیت زمین و نه بر مرکزیت عرش اعلا صحه نمی گذاشت بلکه این قوانین روابط نهفته ای را عیان می کرد که روابط باطنی جهان و کیهان و انسان را تنظیم می کرد و در این روابط جدید، سلسله مراتب کهنی که متناسب با سلسله مراتب اجتماعی بود، جایی نداشت. در آن زمان غالبا چنین می پنداشتند که جامعه بشری از روال طبیعی خود منحرف شده و از نظم و هماهنگی عصر طلایی آغازین فرسنگ ها فاصله گرفته است. آن ها بر این باور بودند که آدم ها درآغاز آزاد بودند، اما ضرورت امنیت، ثبات و آرامش، آن ها را به بستن یک قرارداد اجتماعی کشانیده است. اولین قراردادی که در عصر طلایی و پیش از تمدن بین انسان های آزاد آن زمان بسته شده است منجر به ایجاد حکومت به معنای یک نهاد اجتماعی شده است که تنها آن نهاد می تواند از ابزار خشونت قانونی استفاده کند. اما این ابزار خشونت قانونی به مرور از مجرای طبیعی و اصیل خود منحرف شده و تمدن معاصر(عصر روشنگری) نمونه منحط و انحراف یافته ای است که باید به طور بنیادی دگرگون شود و بار دیگر مدنیت بر اساس آزادی افراد بشر و با ایجاد حکومتی کاملا تحت کنترل واطاعت آن ها سامان یابد. در حالی که پیش از آن چنین مقرر بود که جهان دارای نظم و نسقی است و هر کسی و حتا هر چیزی در اصل متعلق به دسته و گروهی است و وظیفه اش این است که دسته و گروه مربوط به خود را پیدا کند و به آن ملحق شود. فرض بر این بود که همه ذرات عالم نیز از این نظم و نسق پیروی می کردند، اجسام سبک به بالا صعود می کردند و اجسام سنگین به زمین سقوط می کردند تا به اصل خویش ملحق شوند. حرکت ها در همه جا به یکسان نبود. در بالای مدار ماه تمامی حرکت ها الزاما می بایستی در شکل کاملترین نوع حرکت یعنی حرکت دایره ای و کروی باشد. در حالی در مدار زیر ماه که جهان خاکی و «پلشت» ما را نیز شامل می شد، انواع حرکت ها دست اندر کار بود.

 

اما حتا پیش از عصر دکارت باورهای فوق فاقد اعتبار شده بودند و مشخص بود که جهان جدید تفسیر نوینی می طلبد. جهانی که دکارت توضیح می داد بر روی سه محور مختصات قرار و آرام می گرفت و این محور های مختصات از هر طرف تا بی نهایت امتداد داشتند و امتداد مهمترین خصلت ماده و جهان عین در مقابل جهان اندیشه - جهان خرد- بود. با این حکم و با این نگرش جهان ارسطویی با انواع مواد و ذات هایی که هریک به سمت جوهر خویش در حرکت بودند، به ته دره فراموشی سقوط کرد و جهان پر از ماده ای شد که ویژگی قابل توجه آن بنا به دکارت، امتداد(بعد) آن بود. دیگر از حرکت حلقوی که مختص برخی مناطق باشد خبری نبود. برخلاف فلسفه ارسطو که سکون راحالت معتاد می گرفت، در فیزیک گالیله حرکت حالت معتاد ماده شد و هر جسمی مادامی نیرویی به آن وارد نمی شد با سرعت یکنواخت در حرکت بود.

 

مکانیک نیوتنی شوک مهم تری به جهان ارسطویی وارد کرد. هر جزیی از ماده صاحب جرم شد و اجرام وقتی که در کنار هم قرار می گرفتند و فشرده می شدند،-اجرام آسمانی- دارای نیروی مرموزی بنام نیروی جاذبه می شدند. در واقع هر ذره نیروی جاذبه ی ضعیفی داشت که در زمانی که ذرات متکاثف می شدند، تبدیل به نیروی عظیمی می شد و حرکت جهان سماوات و حتا سقوط یک سیب را می شد بر اساس آن توصیح داد. اینک در فضای نیوتونی تمامی ذرات بی توجه به جنس و ذات آن ها دارای جرم بودند وتمامی اجرام صرفنظر از جنس و ذات آن ها فقط و فقط به نسبت مقدار جرمی که داشتند نیروی جاذبه ای به اجرام دیگر اعمال می کردند.

 

مبنای مساوات افراد انسانی در برابر قانون که در قرن هجده در شعارهای سیاسی استقلال طلبان آمریکا و انقلابیون فرانسه متجلی شد، نیم قرن پیش از آن در علوم طبیعی پی ریزی شده بود. همه ذرات ماده در مقابل قوانین مادی مساوی بودند پس همه افراد انسانی نیز در مقابل قوانین انسانی مبتنی برخرد، مساوی بودند. بی جهت نیست که کانت، روسو را نیوتون جهان اخلاق می نامد زیرا کشف قوانین نهفته در ذات ماده با نیوتون به گونه ی یک شوک به جهان جدید وارد شد. اینک افراد آدمی نیز تبدیل به ذراتی می شدند که علاوه بر بعد و امتداد که ناشی از ویژگی مادی وجود آن ها بود، دارای ویژگی های جهانی بودند. روسو به گمان کانت کاشف یکی از این ویژگی ها یا قوانین جهان انسانی است. اراده عمومی که روسو می گوید شبیه به قانون جاذبه نیوتونی است زیرا در اثر این اراده عمومی است که میدان جاذبه افراد انسانی که تشکیل یک اجتماع را می دهند، شکل می گیرد.

 

بازگشت>>