چند نکته در باره «كمدي الهي- برزخ» دانته(1265م-1321م)
ترجمه فريده مهدوي دامغاني. نشر تير . تهران 1379.
(تاكيد ها از من است)
یک- جالب است برزخ هفت مرحله دارد كه مطابق با هفت گناه كبيره است.
دو- در برزخ گناهاني مثل شهوتراني و روابط نامشروع جزو گناهان سبك است. در حالي كه گناهاني مثل خشم و يا حتي كاهلي و تنبلي سنگين تر از گناه شهوتراني و روابط نامشروع اند. می توان تفاوت های بین فرهنگ فلات ایران و اروپا را دید. که در اولی پوشیدگی، ارزش و برهنگی ضد ارزش است، در حالی که در دومی برهنگی بدن نمایش معصومیت و زیبایی و تناسب اندام است. در اولی امکانات وسیعی برای شهوترانی شرعی و قانونی جنس مذکر وجود دارد و متقابلا روابط نامشروع و حرامزادگی به شدت ضد ارزش تلقی می شود. در دومی به جهت عدم امکان جدایی شرعی و قانونی زن و شوهر، روابط نامشروع و حرامزادگی جای مهمی در روابط غیر شرعی و غیر قانونی بین دو جنس داشته و به ویژه با روابط عاشقانه در جنب روابط خانوادگی ملازم بوده است. پوشیدگی به عنوان یک ارزش، در غرب فقط با گسترش مسیحیت به عنوان فرهنگی برآمده از خاورمیانه ظاهر می شود و پس از رنسانس عقب نشینی می کند.
سه- به نظر مي رسد در زمان دانته عشق در كانون توجه زيبايي شناختي بوده اما هنوز اراده – كه هنوز نام ”اراده ي آزاد“ نگرفته است- در كانون نبوده است. در سرود هفدهم برزخ در سطرهاي 16 تا 18 مي گويد: ”چه كس؛ آن زمان كه حواس هيچ درك نمي كنند؛ به كاري وا مي داردت؟ آيا نوري از بهشت به حركتت واداشته؟ نوري كز خودت؛ يا اراده اي كه ”او“ نازل فرموده است نشات گرفته؟“.
می دانیم که از رنسانس به بعد «اراده آزاد» در کانون توجه زیبایی شناختی قرار می گیرد در حالی که در قرون وسطا همین اراده آزاد، منفی و منشا گناه و سقوط اخلاقی ارزیابی می شده است.[1]
چهار- در همين سرود هفدهم عشق را به عشق غريزي و عشق اختياري تقسيم مي كند –سطر 91 تا 97: ”نه خالق؛ نه مخلوق؛ از عشق غريزي يا اختياري هرگز تهي بودند؛ و نيز بخوبي مي داني كه عشق غريزي هرگز مرتكب خطا نگردد؛ ديگري برخلاف اولي جايز الخطا است... حال؛ يا از حقارت هدفش؛ يا از شدت يا كم علاقه...“. پس عشق غريزي همان عشق طبيعي است كه خدا در طبیعت موجودات نهاده اما عشق اختياري را ما برمي گزينيم كه مي تواند متوجه اهداف الهي يا برعكس اهداف زميني باشد“.
باز از اين قطعه چنين بر مي آيد كه اراده در زمان دانته مطلقا وجه زيبايي شناختي نداشته چون مي تواند با انتخاب منحط موجب انحطاط آدمي شود. در حالي که در آن دوران باور بر این بوده که عشق غريزي –عشق طبيعي كه وديعه ي الهي است- ”هرگز مرتكب خطا نگردد“.
پنج- گروه سياه ها / گروه سفيد ها
در سراسر قرون ميانه در شهر ها گروه هاي مخالف هم وجود دارند و باهم دشمني نمایشی دارند. در ايران عهد صفوي دسته هاي حيدري و نعمتي نمونه ای از این دشمنی نمایشی است.
دانته گويا در فلورانس عضو دسته ي سفيد ها بود. اين پرسش مطرح مي شود كه چرا در قرون ميانه اين دستجات رقيب وجود داشتند و اين دستجات تقريبا در همه ي كشور ها بودند. در اين ميان اختلاف ديدگاه هاي زيبايي شناختي چه نقشي بازي مي كردند؟
آيا اين همان ساختاري نيست كه در قرن بيستم به دشمني چپ و راست كشيد؟ در درون احزاب چپ نيز همين ساختار دشمن ساز، حزبي ها را به راديكال و اپورتونيست تقسيم مي كرد. آيا همين ساختار اكنون رقيق شده و به صورت دو حزب رقيب در نيامده است؟