بازگشت>>

صفحه اصلی

نمایش تمام صفحه

 

آخرین پست مدرن

 

و

 

کلان فضای کثرت گرا

 

با تعريفي كه در کتاب «ماتریس زیبایی» ارائه داده ام، وضعيت بين الفضايي عبارت است از وضعيت دوران گذار بين دو فضاي باورمند. وضعيتي كه در آن بي باوري و گم شدن سنگ محك ها و معيارها و ارزش ها همه گير مي شود و نسبيت گرائي به هر جا و هر چيز و هر روش مي گسترد و به اصطلاح رايج امروزي، ساخت شكني هر چيز و هر روش و هر ارزش، تبديل به وجه غالب مي شود. تعريف فوق كم وبيش با وضعيت كنوني كه ليوتار آن را وضعيت پست مدرن ناميده است مطابقت دارد. بنا بر نظریه ای که در کتاب فوق ارائه داده ام، وضعيت پست مدرن در حال برچيده شدن است و با پايان آن يك دوران تاريخي طولاني نيز با آن خاتمه خواهد يافت. دوراني كه تقريبا از فلاسفه يونان پيش ازسقراط شروع شد و به وضعيت پست مدرن كنوني خاتمه يافت.

 

تمامي وضعيت هاي بين الفضايي كه دراين فاصله 2500 ساله پديد آمده اند داراي يك وجه مشترك بودند: آن ها وضعيتي انتقالي در گذار از يك فضاي باورمند به فضاي باورمند ديگر بودند. آن ها وضعيت هاي بين الفضايي يا منطقه بي طرف بين دو فضاي باورمند بودند. اما اين وضعيت پست مدرن يا آخرين وضعيت بين الفضايي، يك ويژگي دارد كه تمامي وضعيت هاي بين الفضايي پيشين فاقد آن بودند. وضعيت پست مدرن معاصر هرچند از يك فضاي باورمند(مدرنيته) برون آمده، اما به يك فضاي باورمند ديگر ختم نمي شود. اين فضاي نوين که به جهت آن که شامل انبوهی از فضاهای خصوصی است می توان آن را ابر فضای پلورالیستی(کثرت گرا) یا کلان فضای پلورالیستی(کثرت گرا) نامید، فضائي است غير باورمند و بازيكار، و فعلا تنها تفاوت آن با وضعيت پست مدرن كنوني آن است كه برخلاف وضعيت پست مدرن كنوني كه فاقد كانون جاذبه و میدان جاذبه است، داراي یک میدان و كانون جاذبه است . اما اين کلان فضاي پلورالیستی با فضاهاي پيشين داراي اين فرق بنيادي است كه درآن  فضاها افرادي با باورهاي سنگين وديرپاي و استوار مي زيستند، و آن گاه كه فردي ازآن فضاهاي باورمند به بيرون پرتاب مي شد بنا به روايت مشهور تنها ازيك دروازه خارج مي شد: دروازه پوچي و بي اعتقادي، يا حالتي كه فرد سردرگم است كه درست و خوب چيست و غلط و بد كدام است؟ خود اين حالت بلاتكليفي و سردرگمي كه فرد عمدتا سرخورده است و جذب كانون زيبايي نويني نشده است، يك منطقه ي بين الفضايي است. معمولا افراد در اين حالت مدت زيادي نمي مانند و دير يا زود جذب فضاهاي مجاور مي شوند. تقريبا در طول تاريخ، به طور متوالي پس از هر دوره ي ايمان و باورمندي يك دوره ي غالبا كوتاه مدتِ بي اعتقادي و پوچي پدیدار شده است. وضعيت پست مدرن كنوني در چارچوب نظریه ی ماتریسی آخرين وضعيت بين الفضايي است و تاکنون هيچ وضعيت بين الفضايي به اين وسعت و چنين پر جمعيت به وجود نیامده بود.

 

افرادي كه از وضعيت پست مدرن كنوني وارد کلان فضاي پلورالیستی مي شوند ازيك وضعيت غير باورمند خارج نمي شوند كه وارد يك فضاي باورمند بشوند. فضاي نوين، فضائي است بازيكار، به معني غير باورمند. در اين فضا بازي به جاي باور نشسته است. البته معناي واژه ي بازي نيز ديگر دقيقا همان نيست كه بود. از زمان های بسیار قدیم واژه ی بازی در مقابل واژه ی باور بود. باور و باورمندی آن جا معنا داشت که نیاز به تمیز بین نیک و بد و درست و غلط بود. باور مندی به معنای داشتن اعتقاد و ایمان به درستی چیزی بود. بازی و بازیکاری و بازیگوشی در نقطه ی مقابل باورمندی بودند. این هرسه، نشان از وضعیتی داشتند که در آن انسان بازیکار گوش به بازی داشت و نه هیچ چیز دیگر. می دانیم که در حالت مذهبی اصیل و خالص، انسان مومن و متدین در هیچ حال نباید فارغ از یاد خدا باشد. بنابراین در فضای مذهبی، بازی به عنوان عملی در خود و فی نفسه و یا به عنوان وقت گذرانی، مورد تایید نیست. بازی اما اگر به عنوان تمرین کارهایی در راه خدا یا دور کردن دشمن یا بلایا باشند می تواند مورد تایید باشد.

 

در عصر شرک و زمانی که ذهن و عین وحدت داشتند، بازی و بازیکاری و حالتی که آن را به گوش به بازی بودن تعبیر می کنیم، جدای از باورمندی نبود. باور و بازی، همانند ذهن و عین،با هم و در کنار هم بودند. بازی های المپیک یونانی های پیش از سقراط، از باور های اسطوره ای آن ها تغذیه می کردند و در باور یونانی ها مسابقات قهرمانی را خدایان بودند که هدایت می کردند و قهرمانان کسانی جز منتخبین و برگزیدگان خدایان نبودند. با ورود به عصر مذاهب تک خدایی، ذهن و اندیشه و خرد، بر بدن و زور جسمانی و پهلوانی چربید. تن، صلابه ی هواهای نفسانی تلقی شد، و ذهن، تنها، مطلقا تنها جایی شد که به شرط شناخت شرایط نزدیکی به خدا و سرکوب امیال تن، امکان فراهم کردن مقدمات ورود مومن به بهشت را فراهم می کرد. زیبایی نه در عین که در ذهن بود و تنها جایگاهی که می توانست بطور مشروط و فقط در صورت رعایت اکید شرایط زهد و تقوا از فساد و تباهی و انحطاط درگذرد، و نه تجلی گاه زیبایی های دروغین و ناپایدار، که زیبایی واقعی و ابدی شود، ذهن بود. و این ذهنی بود به دور از بازی و بازیکاری. در اروپا از رنسانس به بعد، این تلقی منفی از بازی و بازیکاری جذابیت خود را وانهاد. اما باور و باورمندی ابعاد جدید و اینجهانی به خود گرفت. هرچند دیگر بازی و بازیکاری، به همان صورت پیشین و مذهبی آن، منفی ارزیابی نمی شد، اما از نظر ارزشی به هیچ وجه قابل مقایسه با باورمندی نبود.

 

معنای کنونی واژه ی بازی هنوز بخشی از مرده ریک معانی پیشین را با خود دارد. در فضای مذهبی، بازی و بازیکاری با هویت ارتباط داشت. آن هویت منفی ایجاد می کرد. در مدرنیته، بازی، هویت منفی ایجاد نمی کرد. زیرا بازی، همانند فضای خالی میان چیزها بود. آن چیز مهمی نبود. بازی هیچ ربطی به هویت نداشت. باورمندی اما با هویت آدمی رابطه ای تنگاتنگ داشت. باورهای هرکس اصلی ترین بخش هویت او را تشکیل می داد. به همین جهت وضعیت باور باختگی و بی باوری همراه با احساس ناخوشایند بی هویتی و یاس و دلمردگی و بلاتکلیفی و بی هدفی بود. باور ها شبیه به ارگانیسم های فرافردی بودند که افراد آدمی همچون سربازانی در خدمت حفظ و نگهبانی از آن ها بودند. در چنین سیستمی هرگز افراد باور نداشتند که خودشان می توانند منشا و پناهگاه باور ها باشند. آن ها بر این «باور» بودند که باور ها هستند که هویت آن ها شکل می دهند نه برعکس.

مي توانيم بگوييم كه عصر توالي و تناوب وضعيت هاي بين الفضايي كه همگي آن ها داري ويژگي مشتركِ سرخوردگي ازباورهاي پيشين و وانهادگي وسردرگمي وبي معنايي و پوچي بودند، و درآن ها بسياري از ارزش هاي فرا فردي فرو مي ريختند، اينك با ورود به کلان فضاي پلورالیستی به سر آمده است. به عبارت ديگر اگر فضاهاي مختلف را نه به صورت توالي زماني، بلكه به صورت همزمان در نظر بگيريم، آن گاه كه اين فضاها ها باورمندانه مي شوند، بايد كه يك منطقه بين الفضايي ما بين دو فضاي باورمند (با باورهاي متفاوت وحتي متضاد) را از هم جدا كند. مشابه وضعيت جفرافياي سياسي دولت هاي قدرتمند بزرگ متخاصم كه يك منطقه بي طرف معمولا بين آن دو قرار مي گرفت. اگر باورمندي به گونه اي كه تاكنون بوده است از بين برود، این فضاها مجاور هم قرار مي گيرند و به هم مي چسبند يعني درخروج از يك فضا  و پيش از ورود به فضاي ديگر وجود منطقه بين الفضايي ضروري نيست. درفضاي نوين مي توان مستقيما از هر فضا خارج و بلا فاصله وارد فضاي ديگر شد. فضا ها نيز كوچك مي شوند ديگر آن فضا هاي بزرگ با فراروايت هاي بزرگ و طولاني نخواهند بود. فراروايت هاي پيشين اينك تبديل به به روايت هائي در مقياس محفل ها و فرقه ها خواهند شد. اين ماجرائي مربوط به آينده نيست. هم اينك آغاز شده است.

 

در کلان فضاي پلورالیستی(کثرت گرا)، بازيكاري بر باورمندی خواهد چربید و بازيكاران در خروج از یک فضا ديگر الزاما احساس سرخوردگي و وانهادگي و پوچي نخواهد داشت. بلكه بي آن كه نياز به يك دوره ي انتقالي براي ترميم روحيه ي خود داشته باشند، می توانند از یک فضا به فضای دیگر بروند. در فضای های جدید آن ها می توانند به عنوان باورمند یا به عنوان بازیکار نقش بازی کنند. آیا در وضعیت پلورالیستی جدید، باورمندان در خروج از یک فضا و پیش از ورود به فضای دیگر باز هم از یک منطقه ی بی طرف(منطقه ی بین الفضایی) عبور خواهند کرد؟ و در این منطقه نیز یاس و پوچی و سایر عوارض باور باختگی بر آن ها عارض خواهد شد؟ پاسخ به این پرسش الزاما مثبت نیست. زیرا عوارض باورباختگی به دلیل آن نبود که از دست دادن باور به خودی خود و الزاما عوارض باور باختگی را به دنبال می آورد. در فضاهای مونیستی که باور بر این است که حقیقت یکی و ناحقیقت بسیار است، باور باختگی همیشه همراه و ملازم با از دست دادن حقیقت و گم کردن ملاک سنجش درست و غلط و تمیز بین آن ها است. اما در کلان فضای پلورالیستی، چنین اعتقادی بر یکی بودن حقیقت برای همه وجود ندارد. حقیقت ها بسیار اند و این حقیقت های گونه گون الزاما باهم همخوانی ندارند. در کلان فضای پلورالیسم، باورمند، حقیقت یگانه را در اختیار ندارد و حقیقت ها نه مطلق که نسبی اند و چیزی که در فضای الف درست است الزاما در فضای ب درست نیست. از دست دادن باور به معنای از دست دادن حقیقت و ملاک سنجش درست و غلط نیست. خود او سنگ بنای ملاک سنجش است و تمامی ملاک های داوری بر اساس توافق افردی مثل او بر روی این یا آن ملاک دارای اعتبار و ارزش شده اند. بنابراین در کلان فضای پلورالیستی، افرادی که از یک فضا خارج می شوند، باورمند باشند یا بازیکار، از منطقه ی بین الفضایی عبور نخواهند کرد و می توانند با خروج از فضای الف باور های خود را در همان فضا باقی بگذارند و بلافاصله وارد فضای ب شوند و باور های فضای ب را به عنوان ابزار های بازی در این فضا برگیرند. می بینیم که دوگانی پیشین باور-بازی، در کلان فضای پلورالیستی از بین می رود و عملا باور در بازی مستحیل می شود. بازی نیز آن حالت منفی فضای مذهبی یا حالت خنثای فضای مدرن را وامی نهد. بازی همان زندگی و زندگی همان بازی می شود.

 

در فضاهای قدیم جایی برای بازیکاران نبود. بازیکاری، منفی، و باورمندی، مثبت ارزیابی می شد. به عبارت دیگر در آن فضا ها بازیکاران را کسی جدی نمی گرفت.و بازیکاران باید وانمود می کردند که نه بازیکار که باورمند اند. به همین جهت بود که ریا کاری نیز به وجود می آمد.

 

براي درك تفاوت اين دو مشي مي توان نسل هاي چند دهه ي پيش را تقريبا در سراسر جهان با نسلي كه پس از1989به بعد ظهور كرده است مقايسه كنيم. اگر آن نسل ها تقريبا در سراسر جهان به دنبال انقلاب بودند نسل پس از 1989 كاملا درفضاي ديگري بي ارتباط با انقلاب يا اصلاح حركت مي كند.


 

 

 

بازگشت>>