بهمن بازرگانی
نقد داستان: «مار و پله»
نوشته فرهاد پیربال
ترجمه مریوان حلبچه ای
نشر نی، تهران 1386
«مار و پله» داستانی است دو بخشی که هردو بخش از همان صفحه نخست به موازات هم روایت می شوند. بخش نخست در بیست و چهار تکه به ترتیب از شماره یک تا بیست و چهار، در نیمه سمت راست هر صفحه آمده است، و بخش دوم در بیست و سه تکه نیمه های سمت چپ را اشغال کرده اند.
مار و پله گزارشی است صریح اللهجه و بیانیه وار از تلاش های مکرر و نافرجام یک تبعیدی کرد عراقی برای دیدار مادرش و دختری که دوستش دارد. لحن داستان به شدت همدردی خواننده را می طلبد و در این طلبیدن مصر است.
ساختار پست مدرن داستان در تناقض آشکار با لحن پیش مدرن عطوفت طلبانه ای است که به دور از هرگونه استعاره به پیش می رود. تمثیل مار و مهره و پله چند بار و با تاکید و تصریح بر این تشبیه تکرار می شود.
داستان مدرن با ایجاد فاصله بین لحن ظاهرا خنثا و بی طرف روایت و موضوع روایت، به تکنیکی دست پیدا می کند که اتفاقا بیشترین تاثیر عاطفی را بر خواننده مدرن می گذارد. با ایجاد فاصله بین لحن روایت و موضوع روایت، مولف خود را از درگیری با ارزش هایی که خواننده ها با تاکید و تمرکز بر آن ها به داوری و همدردی با این یا آن پرسوناژ خواهند پرداخت خلاص می کند. این لحن ظاهرا فاصله دار و خنثا به معنای ادای احترام به خواننده مدرنی است که آن قدر بالغ است که شحصا به داوری در باره یک ارتباط انسانی بنشیند و از قیمومیت مولف خارج شود. در این ارتباط بین مولف مدرن و خواننده مدرن است که زیبایی شناسی سبک و فرم روایت مطرح می شود و همین اشتراک در دیدگاه های زیبایی شناختی است که ارتباطی نامریی بین مولف مدرن و خواننده مدرن برقرار می کند. اصل احترام به استقلال داوری های ارزشی خوانندگان موجب و موجد اشتراک در دیدگاهی زیبایی شناختی می شود که مشخصه رمان مدرن است و ستون فقرات این مشخصه چیزی نیست جز زیبایی شناختی کردن فرم در برابر ارزش مداری محتوا.
ظاهرا چنین به نظر می رسد که با پیروزی رمان مدرن و با تاکید آن بر زیبایی شناسی فرم، عصر بی توجهی به ارزش ها شروع شده است و کلیشه های رایجی که بسیار شنیده ایم مکررهمین را گفته اند.[1] اما این بی توجهی به ارزش ها، یک داوری پیشمدرن است. همان طور که در بالا گفته شد رمان مدرن با گذاشتن مسئولیت ارزیابی ارزش ها به خواننده ی بالغی که دیگر او را تحت قیمومیت نمی داند، خواننده را از انفعال به در آورده و از نظر ارزَشی او را فعال می کند. این دیدگاهی است به کلی متفاوت از دیدگاه مولف و خواننده پیشمدرنی که متن را انبار ارزش ها و داوری ها می بیند.
حال اگر مولفی با ذهنیت پیشمدرن و با یک کوله پشتی آکنده از خرت و پرت های پست مدرن، بنشیند و سعی کند برای مردمی که دوستشان می دارد داستانی از دردِ آشنای خود و آن ها بنویسد نتیجه آن چه خواهد بود؟
داستانی که با چنین پیش زمینه ای انشا شود خواننده ای را که متن این درد را می زیید، برخواهد انگیخت، و این همان عملکرد تیپیک ادبیات سیاسی است. ادبیات رئالیسم سوسیالیستی نیز چنین بود. امروزه آن ادبیات خواننده ای ندارد اما داستایوسکی و چخوف هنوز خوانده می شوند.
ممکن است بگوییم که فرم پست مدرن این داستان نخواهد گذاشت که دچار سرنوشت ادبیات سیاسی شود. به گمان من اما آن گاه که خواننده پیشمدرن تبدیل به خواننده مدرن شود اگر هم هنوز فرم این داستان را جذاب بیابد، (توجه کنیم که این فرم آزمایشی است که مولف به آن دست زده و ناهمواری های فراوان دارد)، محتوای پیشمدرن آن مانع مهمی برای بازخوانی آن خواهد بود.
اگر اما از دیدگاهی که از فوکو یاد گرفته ایم به رابطه بین مولف و خواننده هایش بنگریم نمی توانیم روابط قدرتی را که با انتخاب فرم پست مدرن به نفع مولف و به ضرر خواننده ها شکل می گیرد ندیده بگیریم. مولف با انتخاب فرم پست مدرن و با تاکید بر اقتدار این فرم، خواننده های پیشمدرنش را مرعوب می کند و گفتمان قدرتی را شکل می دهد که به نفع خود و به ضرر آن ها است. می توان با ادبیاتی که گفتمان قدرت را تشدید می کند به جنگ گفتمان قدرت موجود برخاست، این همان کاری بود که ادبیات سوسیالیستی به نحو احسن از عهده انجام آن برآمد: جایگزینی یک گفتمان قدرت به جای گفتمان قدرت دیگر.
من مطمئنم که تبعیدی پیشین این را نمی خواهد، دستکم در این فازی که قرار دارد از فکر این که دارد به گفتمان مشابه گفتمان قدرت پیشمدرن کمک می کند چندشش می شود. درست است که فوکو به ما چنین می گوید که رهایی از چنبر گفتمان قدرت امکان پذیر نیست و هر گفتمان رهایی، گفتمان نوینی از قدرت است. مگر همین نقد که من می نویسم، نفس همین نقد که گفتمان قدرت نویسنده را هدف گرفته است، خود شروع یک گفتمان متفاوتی از قدرت نیست؟ اما تبدیل گفتمان قدرت پیشمدرن به گفتمان قدرت مدرن(با همه اشکالات و ناخشنودی های آن) همان چیزی است که نویسنده عزیز ما اگر نه در عمل ناخودآگاه خویش که در نظر آگاهانه اش بدان پایبند است. این همان رسالت مدرنی است که به همان اندازه که رسالتی مربوط به فرم است مربوط به محتوا نیز هست.
[1] - کتاب های داریوش شایگان، مطرح ترین و پر خواننده ترین شرح و توصیف را از این کلیشه ها در قالبی پست مدرن به دست می دهند. نقد آخرین کتاب ایشان را می توانید در آرشیو سایت(bahmanbazargani.com) ملاحظه کنید.