الف – چكيده كتاب «ماتريس زيبايي»
ب- خلاصه ای در باره ی کتاب ماتريس زيبايي
الف- ماتريس زيبايي، نظريه اي در باره زيبايي، به عنوان وضعیتی جذاب در مقابل روابط قدرت و ساختار قدرت موجود، است. این نظریه بيان مي کند كه در هر فضا با ساختار قدرت خاص آن، یک نقطه اتکای ارشمیدسی ظاهر می شود که بدون وجود آن، تنظیم روابط قدرت در آن فضا و ساختار قدرت آن غیرممکن است. این نقطه اتکای ارشمیدسی همان كانون جاذبه زيبايي شناختي است. مطابق این نظریه، کانون جاذبه از درون کشمکش های روابط قدرت و از درون منازعات بین اکثریت و اقلیت پیدا می شود و این کانون تنها نقطه اجماع بین گرایش های مختلف و اختلاف منافع بین گروه های اجتماعی و بین اکثریت و اقلیت است. بدون وجود کانون جاذبه زيبايي شناختي، هیچ نقطه اتکایی که با تکیه بر آن بتوان ضوابطی برای تنظیم روابط قدرت و منافع مختلف پرداخت، وجود نخواهد داشت. کانون جاذبه از فضايي به فضاي ديگر فرق مي كند و آن چه امروز در كانون جاذبه زيبايي شناختي است بعدا تبديل به روابط قدرت مي شود و در ساختار قدرت آن فضا متجسم می شود كه در آن صورت ديگر زيبا نخواهد بود و آن وقت كانون جاذبه جديدي ظهور خواهد كرد و الي آخر.
این نظريه مبتني بر تاكيد و توجه به جذابيت پدیده ها و واژه ها است. پدیده ها و واژه هايي كه جذابند معناي گسترده اي پيدا مي كنند و آن گاه كه واژه اي جذابيت خود را وا مي نهد بخشي از آن معناي گسترده بي محتوا مي شود و اين علت طيف وسيع معنايي واژه ها در طول تاريخ است كه در فرهنگ هاي زبان با آن مواجه مي شويم. مولف مي گويد در فضاهاي مختلف زيبايي شناختي معيارهاي ارزيابي آثار هنري و ادبي نيز تفاوت مي كنند. وی بر این باور است كه كانون جاذبه جديدي در حال ظهور است و در بخش دوم کتاب ماتریس زیبایی در باره فضای زیبایی شناختی نوینی که به گمان او در حال پیدایش است به صورت طرح وار و مختصر صحبت می کند.
ب- انسان شناسي، كه پس از عصر روشن گري باليد و تبديل به علم شد، بر يك پيش فرض بنيادي متكي است. اين پيش فرض، نوع انسان را انديشه ورز[1]Homo sapiens معرفي مي كند و پيدايش و تكامل آن را ناشي از تكامل مغز به عنوان اندام انديشه ورز مي شمارد. اين پيش فرض پي آمدهاي منسجم و محكمي داشت كه پس از انتشار نظريات كلود لوي استروس، به ويژه كتاب sauvage la pensee در 1962، كه نشان مي داد روش انديشيدن انسان ابتدايي (primitive) تفاوتي با انسان مدرن اروپايي ندارد، نتيجه گيري هاي ترديد ناپذير پيشين را به پرسش كشيد.
كتابي كه خلاصه آن را ملاحظه مي كنيد مبتني بر يك پيش فرض متفاوت است. بنا بر اين پيش فرض، صدها هزار سال پيش، يعني از زماني كه با شواهدي از نخستين تدفين هاي آئيني انسان ها و نخستين چاله- معبدهاي كله هاي خرس غار مواجه مي شويم، يك انقلاب زيبايي شناختي رخ داده و نوع انسان معاصر را پديد آورده است. از آن زمان به بعد، كانون جاذبه زيبايي شناختي، مهر خود را بر ذهن انسان زده است. انساني كه او را بايد انسان زيبايي شناس Homo Aestheticus ناميد. با شروع از این پیش فرض تفسیر متفاوتی از تاریخ انسان مطرح می شود که در بخش های دوم به بعد کتاب به صورت طرح وار ارائه شده اند.
آن چه در اين كتاب آمده، از سال 1982 مشغله ذهني من بوده است: طراحي يك لگوي زيبايي شناختي، به طوري كه بتوانم دگرگوني هاي زيبايي را درك و پيش بيني كنم. اين كار براي من يك سرگرمي هيجان انگيز بود و زماني كه لگوي من توانست در باره آينده زيبايي، پيش آگهي بدهد برايم هيجان انگيزتر شد. خواننده خيلي زود متوجه خواهد شد كه نويسنده دل مشغول بازي خويش است. در اين كتاب بر خلاف عرف پژوهش گري، به گونه اي نامعمول و شهودي و غيب گويانه بر خصوصيات كانون زيبايي شناختي نو پديدي كه هنوز به روشني ديده نمي شود، تاكيد مي شود. مشخص است كه نويسنده مشتاقانه و به هر قيمتي در صدد آن بوده است كه فضاي زيبايي شناختي نوپديد را ببيند و حس كند.
اين كتاب را به شش بخش تقسيم كرده ام. بخش يكم در باره ي كانون زيبايي، ماتريس زيبايي و هرم زيبايي و فضاهاي زيبايي شناختي است. در اين بخش در باره حس زمان يا الگوهاي زمان صحبت شده است. بخش دوم كتاب، در باره آينده ي زيبايي و اخلاقيات است. بخش سوم در باره مدرنيسم و زمان فروكاهنده فرد محور آن است. بخش چهارم در باره فرهنگ هاي عصر باستان و زمان حلقوي آن ها است. بخش پنجم در باره جاودانگي و فضاي مذهبي است. بخش ششم در باره مدرنيته و الگوي زمان دورگه آن است.
رمان بينوايان ويكتور هوگو به عنوان نمونه انتخاب شده تا اشاره اي باشد به تفاوت هاي نقد ادبي در فضاهاي مختلف. در بخش هاي مختلف كتاب ماتريس زيبايي آن جا كه فضاهاي مختلف و كانون هاي جاذبه آن ها را بررسي مي كند، نشان مي دهد كه محورها و زاویه های دیدی که بر اساس آن ها مثلا رمان بينوايان ویکتور هوگو ارزشیابی می شود، در فضاهاي مختلف چگونه تفاوت مي كند و مكتب هاي مختلف نقد ادبي چگونه محصول فضاهاي مختلف زيبايي شناختي هستند.
در بخش یکم، فرضيه اي در باره زيبايي مطرح شده است. اين فرضيه بنا را بر اين مي گذارد كه درون ذهن هر فرد در هر وضعيت ذهني كه هست، يك كانون زيبايي هست كه موضع گيري هاي زيبايي شناختي او را شكل مي دهد. با مركزيت اين كانون جاذبه و هرم زيبايي و ماتريس زيبايي[2] و مجموعه ي ممكن تركيب بندي هاي ناشي از آن، يك فضا شكل مي گيرد. در اين نوشته، اين فضا، به نام فضاي زيبايي شناختي و يا تنها فضا ناميده شده است. مهم ترين نتايج اين فرضيه به شرح زير است:
زيبايي شناسي: كانون جاذبه زيبايي موجب مي شود برخي اشكال و تركيب بندي ها و جلوه ها را زيبا ببينيم. ما زيبا را از بين انبوه معمولي ها انتخاب مي كنيم. فرض كنيم به دانش آموزان يك كلاس ده طرح گرافيكي چهره زن يا مرد مي دهيم و از آن ها مي خواهيم آن ها را برحسب زيبايي شان شماره گذاري كنند. شماره گذاري آن ها بر هم منطبق نخواهد بود اما...
اخلاقيات: كانون زيبايي شناختي موجب مي شود كه برخي كلمات، رفتارها و دستورالعمل ها را زيبا ببينيم و آن ها را بر ديگر كلمات و رفتارها و دستورالعمل ها، ترجيح بدهيم. در اين كتاب فقط به زيبايي شناختي خواهيم پرداخت.
هرم زيبايي: پي آمد اين تفاوت گذاري، بر پا شدن هرم زيبايي است كه در راس آن زيباترين و در قاعده آن معمولي ها و ميانمایه ها چيده شده اند. در فاصله آن راس و اين قاعده، سلسله مراتب زيبايي در پله هاي هرم جاي گرفته اند. در هر فضا يك هرم زيبايي و يك هرم زشتي، به صورت وارونه در برابر هم قرار دارند. اين كتاب به هرم زشتي نمي پردازد.
ماتريس زيبايي- هر فضاي زيبايي شناختي، مبتني بر يك ماتريس زيبايي است[3]. هر زمان كه از فضاي الف خارج مي شويم و وارد فضاي ب مي شويم، ماتريس زيبايي، دگرگون مي شود. فضاي جديد مبتني بر كانون جاذبه جديدي است كه ماتريس زيبايي خود را بازتوليد مي كند. در فضاي الف، نگاه ما، از وراي ماتريس زيبايي الف مي نگرد. اين نگرش هم درون سو است و هم برون سو. از وراي ماتريس زيبايي الف، جهان درون و جهان برون را الف وار مي بينيم. ذهن آدمي پيچيده ترين دستگاهي است كه در مقايسه با آن هيچ ساز و كار اجتماعي در پيچيدگي با آن قابل قياس نيست. زيبايي به صورت يك ماتريس در ذهن ما چيده مي شود. ما هستي را در تركيب بندي هاي متفاوتي مي بينيم اما از ميان آن همه تركيب بندي فقط يكي را زيباترين تركيب بندي مي ناميم. روايتي كه الف از زيبايي مي كند با روايتي كه ب از آن مي كند يكي نيست. اما آن طور كه ويتگنشتين مي گويد، اين روايت هاي متفاوت، شباهت خانوادگي دارند.
دستگاه فلسفي كانت طوري بنا شده است كه ماتريس زيبايي فردي را به رسميت نمي شناسد. ناگزير يا بايد از دستگاه فلسفي كانتي خارج شويم يا انقلاب كپرنيكي كانت را گسترش دهيم و به جاي ذهن واحد انسان نوعي، ذهن فرد مشخص را با ماتريس زيبايي آن بگذاريم. اما كانت اين پيشنهاد را نخواهد پذيرفت زيرا به زعم او ما با جاي گزين كردن فرد مشخص به جاي انسان نوعي، از منظومه ي فلسفه به زمين هنر هبوط كرده و زيبايي شناسي و اخلاق را به سطح سليقه و ذوق فردي پايين آورده ايم. يا بايد از ماتريس زيبايي فردي دست بكشيم و يا از منظومه فلسفي كانت تبعيد خواهيم شد. در اين جا دستگاه فلسفي ويتگنشتين پناهگاهي در اختيار ما خواهد گذاشت. ويتگنشتين در دستگاه فلسفي اول خود، جهان را مستقل از زبان مي داند و به دنبال آن است كه قواعد عمومي به تصوير در آوردن هستي- توليد كلام- را تعريف و محدوده هاي آن را مشخص كند. به دنبال اين هدف، او زيبايي شناسي و اخلاق را به عنوان شيوه هاي خصوصي-غير علمي- توليد كلام، از حوزه ي فلسفه- كه اينك تبديل به نردبام يك بار مصرف صعود به بام خانه علم شده است- كنار مي گذارد. دستگه فلسفي دوم او اما پي و پايه اي است كه فرضيه ماتريس زيبايي را مي توان بدون هيچ اشكال جدي، بر آن سوار كرد.
خواص كانون جاذبه ي زيبايي شناختي[4]
یک- كانون جاذبه ي زيبايي، نقطه اوج زيبايي است و هر آن چه منطبق بر كانون باشد زيباترين ديده مي شود، هر چند ممكن است در فرهنگ هاي مختلف براي ناميدن آن از واژه هاي ديگري غير از واژه ي زيبايي استفاده شود.
دو- ميدان جاذبه، منطقه ي برد موثر كانون جاذبه است. اين ميدان را فضاي زيبايي شناختي، یا به طور ساده تنها فضا مي ناميم. در هر فضا، كانون جاذبه، منطبق بر راس هرم زيبايي و كانون دافعه، منطبق بر راس هرم زشتي است. در هر فضا، سطح قاعده هرم زيبايي و سطح قاعده هرم زشتي، بر هم منطبق اند. در قاعده هرم ها معمولي ترين ها و پيش پا افتاده ترين ها جمع شده اند. سطحي كه هرم زيبايي و هرم زشتي با هم تلاقي مي كنند، منطقه زيبايي صفر است. در هر هرم، حجم از قاعده به راس كم و كم تر مي شود. مي انديشم زيباترين ها بسيار اندك اند. واژگونه اگر بنگريم خواهيم ديد چيزها و روابط و جلوه هايي كه بسيار اندك اند، مي توانند بسيار زيبا يا بسيار زشت باشند، قاعده هرم جایگاه معمولی ها است. آن ها فقط معمولي اند و هر چه فراوان تر باشند به منطقه زيبايي صفر نزديك تر اند.
رازوارگي زيبايي: در هر فضا، كانون جاذبه زيبايي، رازواره ديده مي شود. به چيزها و روابط و جلوه هايي كه در كانون اند، خواص و آثاري نسبت مي دهيم كه براي ناظري كه آن ها را زيبا نمي بيند پذيرفتني نيست. انگشت اشاره ما به عنون اعتراض هميشه متوجه جنبه هاي رازواره كانون هاي زيبايي فضاهاي ديگر است، اما رازوارگي كانون زيبايي فضای خودمان را نمي بينيم. فرق رومانتيك ها با خرد گرايان در این است كه اولي ها رازوارگي كانون جاذبه خود را می ببينند و می پذيرند و آن را از الزامات زيبايي مي دانند، اما دومي ها آن را نمي توانند ببينند و بپذيرند زيرا خرد در كانون فضاي زيبايي شناختي آن ها است و هم نشيني خرد و رازوارگي، به باور آن ها محال است.
مردمان عصر پهلواني، نمايش نيروي بدني و عمليات پهلواني را زيبايي ناب مي ديدند و مسحور جنبه هاي رازواره آن مي شدند. امروزه خواندن طول و تفصيل نمايش پهلواني هاي آن ها خسته مان مي كند. اين حالت را در خواندن متن كامل و مفصل شاهكارهاي رومانتيك نيز داريم. مردمان پيش مدرن نيز اگر رمان مدرن بخوانند يا نقد و تفسيرهاي پر طول و تفصيل معاصر را در باره هنر مدرن و ادبيات پوچي بشنوند، و يا از نمايشگاه های هنر مدرن ديدن كنند، خستگي و بي حوصلگي مشابهي را تجربه خواهند كرد. آن ها نمي توانند احساس دوستداران هنر مدرن را در حالي كه مدت هاي طولاني به يك اثر خيره مي شوند، درك كنند. اين همان حالت سحرآميزي است كه بومي هر فضاي زيبايي شناختي وقتي به كانون زيبايي آن فضا خيره مي شود آن را تجربه مي كند. اين پديده ها ناشي آن است كه نوع رابطه ما با كانون هاي زيبايي، رابطه اي باورمندانه، انعطاف ناپذير و جوش كاري شده است. ما هنوز ياد نگرفته ايم در مقابل كانون هاي زيبايي، بازيگرانه و رها از باور و ناباوري برخورد كنيم و با آن ها ارتباط انعطاف پذير و مفصلي برقرار كنيم[5]. در بخش دوم خواهيم ديد در فضاي زيبايي شناختي نویني كه غرب در آستانه ورود به آن است، رابطه آدم ها با كانون هاي زيبايي متفاوت خواهد بود، اما...
كانون زيبايي و اتصالات انعطاف پذير و انعطاف ناپذير: در هر فضا، اتصالات و روابط درون فضايي، هرچه نزديك تر به كانون جاذبه ي زيبايي، غير قابل انعطاف و جوش كاري شده، و هر چه دورتر از كانون جاذبه، آزاد و قابل انعطاف اند. در مقابل، اتصالات و روابط بين الفضايي، قابل انعطاف و مفصلي اند. آيا با روند ارزش زدايي ارزش ها، دوران اتصالات غير قابل انعطاف به سر آمده است؟[6]
توليد كلام و بس آمد واژه ها: در هر فضا، شيوه هاي توليد و ارائه ي كلام از مقتضيات كانون زيبايي تبعيت مي كنند. غالبا بيشترين حجم توليد كلام در باره كانون زيبايي و گاه در باره كانون زشتي است. به عنوان مثال به حجم عظيم كلام توليد شده در فضاي مذهبي در باره گناه و عقوبت، توجه كنيد.
واژه هايي كه در باره كانون زيبايي اند بيش تر از ساير واژه ها تكرار مي شوند و بيشتر بحث ها در باره آن ها است. مثلا در فضاهاي زيبايي شناختي پهلواني يا خرد يا پوچي، بيش ترين توليد كلام در باره عمليات پهلواني يا خردورزي يا پوچي است.
سفر واژه ها: در فضاهاي متفاوت، واژه هاي يكسان، بر حسب نزديكي و دوري به كانون زيبايي، بار ارزشي و معنایي صريح يا ضمني متفاوتي دارند. وقتي براي پيدا كردن معناي يك واژه به فرهنگ لغات مراجعه مي كنيم، با معاني متفاوت و گاه متضاد رو به رو مي شويم. اگر بخواهيم دقيق تر باشيم بايد براي هر فضاي زيبايي شناختي، يك كتاب لغات داشته باشيم. اگر چنين تفكيكي را عملي كنيم تفاوت آن ها فقط در معاني متعلقات كانون هاي زيبايي خواهد بود.
وضعيت بين الفضايي(وضعيت پست مدرن): فضاي فاقد جاذبه، وضعيت بيرون از ميدان جاذبه زيبايي است. چنين وضعيتي حد فاصل دو فضاي زيبايي شناختي است. اين وضعيت را وضعيت بين الفضايي يا منطقه فاقد كانون جاذبه و دافعه مي ناميم. در اين وضعيت مرزهاي زيبايي و زشتي در هم مي ريزند. بي معنايي و ارزش زدايي رايج مي شود و هرم زيبايي گرايش به مسطح شدن دارد.
فضاي پست مدرن فضايي است مسطح و فاقد هرم زيبايي یا هرم وارونه زشتي. در اين وضعيت، همه حساسيت متوجه اختلاف سطح و قدرت ناشي از آن خواهد شد. شايد بتوانيم بگوييم كه ميشل فوكو، كه در بازتوليد ارزش ها و در شيوه هاي توليد كلام، در پي كشف مناسبات قدرت در ميان انسان ها بود، متاثر از فضاي مسطح پست مدرن است.
[1]- با افزایش منشا Homo Sapiens ها، در چند دهه ی اخیر منشا انسان معاصر را Homo Sapiens Sapiensبه معنای اندیشمند اندیشمندان نامیده اند.
[2]- در باره ي هرم و ماتريس زيبايي به عنوان هاي مربوطه ر.ك.
[3] - واژه ي لاتين ماتريس MATRIX به معناي رحم يا جا و محيط و پس زمينه اي است كه چيزي در آن پرورده و توليد مي شود. معناي ديگر آن، قطعه فلز يا مس [زينك] كه بر روي آن تصوير چيزي حك مي شود. اين واژه براي اولين بار در سال 1858 در رياضيات به جدول مربع شكلي گفته شد كه خانه هاي آن اعداد يا نشانه هاي رياضي قرار مي گيرد. پيشينه ي كاربرد اين جدول در رياضيات به سال 1598 مي رسد “ Shorter Oxford English Dictionary 1983”.
[4] آن چه در باره جاذبه زيبايي شناختي صدق مي كند، در باره كانون دافعه زشتي شناختي نيز، به طور وارونه صدق مي كند.
[5] ر.ك. به ماتريس زيبايي، صفحه ي 108
[6] ر.ك. به بخش دوم کتاب ماتریس زیبایی.